اخبار انتشارات سروش
انتشارات سروش با همکاری مجمع ناشران انقلاب اسلامی و باغ کتاب تهران برگزار کرد:
نشست معرفی چاپ سوم کتاب سه قناری، سه تابلو
از سلسله نشستهای «روبهکتاب»

عصر پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت ماه باغ کتاب تهران میزبان علاقهمندان به هنر داستاننویسی بود، موضوع این نشست درخصصوص یکی از آثار داستانی انتشارات سروش بود که به قلم مهرداد غفارزاده به چاپ رسیده است.
در این جلسه که استاد مصطفی خرامان(نویسنده پیشکسوت) و دکتر علیرضا رحیمی (مدیرعامل انتشارات سروش) حضور داشتند، نویسندهٔ مجموعه داستان سه قناری، سه تابلو با بیان خاطرات خود در زمان نگارش کتاب بر اهمیت داستان و داستانخوانی در اعتلای فرهنگ عمومی کشور تأکید کرد.
ویدئو کامل این نشست در کانال آپارات انتشارات سروش در دسترس خواستاران است.
بازنشر یک کتاب، پس از 30 سال!
مهرداد غفارزاده در ابتدای نشست روز پنجشنبه 24 اردیبهشت ساعت 14:30 در استیج ایوان شاهنامه باغ کتاب برگزار شد، بیان کرد: ممنونم از مدیران انتشارات سروش که سبب شدند بعد از 30 سال، این کتاب تجدیدچاپ شود و اگر نسل جدید با ادبیات عجین باشند، با نوعی نگاهی ادبی آن دوره میتوانند آشنا بشوند. روایات این کتاب مربوط به دهه 60 و 70 است که در عرض یکسال به ذهن من رسید و نگاشته شد. کتاب امروز کالای گرانی است و وضعیت «نه جنگ، نه صلح» سبب شده که دیگر مردم به دنبال کتابخوانی نیستند، باید فکری جدی به حال این مخاطب و مخاطبشناسی بشود، به روشهای جذب مخاطب به صورت جدیتر پرداخته شود و در نهایت به نظر من فضای کتاب و کتابخوانی در نسل جدید محل گفتگو است.
او تصریح کرد: نویسندگی برای من شغل دوم است و بیشتر درگیر ساخت فیلم سینمایی، سریال و مستند هستم و در حال حاضر درگیر ساخت سریالی هستم که بسیار به ادبیات نزدیک است. من سال 66 همراه با آقای عموزاده خلیلی، بیوک ملکی و قیصر امینپور در سروش کودکان بودیم و در کنار مجله، گروهی داشتیم که جلساتی در روز سهشنبه دور هم جمع میشدیم. قرار بود یکی از این سهشنبهها، من قصه جلسه را بنویسم. به یاد دارم که ساعت 12 شب نگارش داستان «سالهای آواز ساری» را شروع کردم و 6 صبح به پایان رسید، حتی یک بار هم نخواندم و آن موقع نمیدانستم که دقیقا چه چیزی نوشتم. وقتی آقای خلیلی پرسید داستانی نوشتی؟ در جواب گفتم بله ولی چون داستان را نخواندم ترجیح میدهم که شخص دیگری قصه خود را بخواند. با اصرار دوستان قصه را خواندم و بعد از اتمام داستان، همه ساکت شدند، گمان بردم همانطور که انتظار دارم خراب کرده باشم. قیصر امینپور چندین بار پرسید «خودت این را نوشتی؟» آقای خلیلی گفتند تو جهانی زیبا خلق کردی که مخصوص خودت است، البته به او گفتم که اقتباسی از جهان گابریل گارسیا مارکز است، اما نپذیرفتند. حتی قیصر امینپور درخواست کرد که برای بخشهای آواز شخصیت در داستان، شعر گفته شود که خودش هم این کار را انجام داد.
نویسنده کتاب «سه قناری، سه تابلو» گفت: آن جلسه برای من بسیار عجیب بود، انگار که دیگر کار از دست من خارج بوده، یک داستان که شش ساعت در بیخوابی نوشتم، بسیار وایرال شد و نامههای بسیاری به سروش ارسال شد و مخاطبان با آن همزادپنداری کرده بودند. ناشر این کتاب آقای خلیلی بود، شاعر کتاب قیصر امینپور و تصویرگری جلد نیز توسط بیوک ملکی انجام شد. این کتاب در حال حاضر پس از 30 سال، برای من تازگی دارد.
وی در پاسخ به سوال «در آن شب عجیب بر شما چه گذشت؟» عنوان کرد: من آن زمان بسیار درگیر مسائل اجرایی سروش نوجوان شده بودم و مدیر اجرایی مجله بودم، هیچکس هم باور نمیکرد با این حجم از امورات اجرایی، وقت داشته باشم قصهای بنویسم. روزی در حال کار، صحنههایی از کتاب «صد سال تنهایی» جلوی چشمانم شکل گرفت. کتاب مارکز بسیار روی من تاثیر گذاشت و این تاثیر دائما بر ذهن من بود، همیشه با خود میگفتم، اگر داستانی بنویسم، در فضای «صد سال تنهایی» خواهد بود. آن شب من ذهنم به شدت درگیر بود و هر کاری میکردم، نمیتوانستم قصه را پیش ببرم، در این لحظه بود که تصمیم گرفتم با برادر شهیدم صحبت کنم و بعد از دردودل با برادرم حمید، دیگر نفهمیدم زمان چگونه گذشت، چشم که باز کردم صبح شده بود. وقتی این کتاب به موفقیت رسید، با خودم گفتم دیگر زمان آن است که از ادبیات فاصله بگیرم و به سراغ علاقه اصلی خود، سینما بروم.